۱۳۸۹ فروردین ۱۹, پنجشنبه

در ستایش دیالکتیک

در ستایش دیالکتیک


 

شعری از برتولت برشت

لشکر بیداد اکنون با صلابت پیش می راند

ظالمان بَهر ِهزاران سال ِ دیگر
نقشه می ریزند

زور، می گوید: آنچه هست این
گونه خواهد ماند

هر صدائی جز صدای حاکمان خاموش!


بر
سر بازارها می غرّد استثمار:

تازه کردم صید خود
آغاز

لیک بسیاری به خیل بردگان، نومید، می گویند:

آنچه می خواهیم ما هرگز نمی آید.


 

هان و هان تا زندگی باقی است واژۀ هرگز نباید گفت

آنچه محکم بود دیگر
نیست

آنچه هست اکنون، این چنین دیگر نخواهد ماند.

حاکمان آنگه که حرف خویش بس کردند

حرف ِ محکومان شود آغاز.

پس، که را یارای آن باشد که «هرگز» بر زبان آرد؟

دیرپائی ستمکاران، متکی بر کیست؟

بی گمان بر ما.

محو استیلای جباران، متکی بر کیست؟

همچنان برما.

ای فرو افتاده، برپا
خیز!

ای سپر انداخته، بستیز!

کیست بتواند ببندد راه بر آن کس که از وضع خود آگاه است؟

پس، تودۀ مغلوب امروزین، فاتح فردا
ست

وان زمان، «هرگز»، بی گمان «امروز» خواهد شد.


 

ترجمۀ سهراب شباهنگ، 16 فروردین 1389

www.aazarakhsh.org

azarakhshi@gmail.com

www.azarakhshblog.blogspot.com


 


 


 


 

۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

مزد حداقل سال 1389: گامی دیگر در تشدید استثمار مطلق کارگران

مزد حداقل سال 1389:

گامی دیگر در تشدید استثمار مطلق کارگران

شورای عالی کار - مرکب از نمایندگان دولت سرمایه دار، نمایندگان مستقیم کارفرمایان و نمایندگان شوراهای اسلامی ضد کارگری [1] ـ حداقل مزد برای سال 1389 را مبلغ 303048 تومان در ماه تعیین کرد.

در حالی این تصمیم ِ فوق ریاضت کشانه که بی شباهت به نسخۀ مرگ تدریجی نیست بر کارگران تحمیل می شود که خط فقر برای یک خانوادۀ 4 نفرۀ کارگری با محاسبۀ بسیارمحتاطانه برای سال آینده بین 650 و 850 هزار تومان تحمین زده شده است، اما بر اساس داده های بانک مرکزی (سال 87)، و در نظر گرفتن نرخ تورم سال 88 و نرخ های محتمل تورم در سال آینده، خط فقر در تهران رقمی بین 1.2 تا 1.5 میلیون تومان در ماه خواهد بود[2] (و در شهرستان ها 10 تا 30 در صد کمتر). نرخ تورم برای سال آینده ـ با در نظر گرفتن تورم ناشی از اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها -  بین حداقل 37 درصد تا بیش از 50 درصد یا بیشتر برآورد شده است[3].

طبق مادۀ 41 قانون کار جمهوری اسلامی «شورای عالی کار همه ساله موظف است میزان حداقل مزد کارگران را برای نقاط مختلف کشور و یا صنایع مختلف با توجه به معیارهای ذیل تعیین نماید:

1-    حداقل مزد کارگران با توجه به درصد تورمی که از طرف بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران اعلام می شود.

2-  حداقل مزد بدون آنکه مشخصات جسمی و روحی کارگران و ویژگی های کار محول شده را مورد توجه قرار دهد باید به اندازه ای باشد تا زندگی یک خانواده که تعداد متوسط آن توسط مراجع رسمی اعلام می شود را تأمین نماید.»

ارقامی که دربارۀ حداقل لازم برای معیشت، سطح تورم قابل اتتظار و افزایش اسمی مزد حداقل داده شدند نشان می دهند که سرمایه داری ایران و دولت جمهوری اسلامی حتی قوانین وضع شدۀ خود را رعایت نمی کنند.


 

مزد حداقل اسمی و قدرت خرید کارگران

 مزد حداقل 303 هزار و 48 تومان در ماه برای سال 1389 بیانگر 15 درصد افزایش مزد اسمی نسبت به سال 1388 است. اما همان گونه که دیدیم نرخ تورم در سال آینده دست کم 37 در صد پیش بینی می شود. بدین سان در سال آینده قدرت خرید کارگرانی که امسال مزدی برابر حداقل سال 88 (یعنی 263 هزار و520 تومان) دریافت می کرده اند 22 در صد [ 22% = 15 % -37 %] کاهش خواهد یافت، زیرا قیمت کالاها و خدمات مصرفی 37 درصد بالاتر خواهد رفت. حتی اگر حق اولاد، کمک هزینۀ مسکن و ُبن اقلام مصرفی کارگری را هم در نظر بگیریم مبلغ دریافتی کارگران «حداقلی» - که اکثریت کارگران را تشکیل می دهند -، از 393600 تومان در ماه تجاوز نخواهد کرد که به معنی 17 درصد افزایش مزد اسمی است و معادل از دست دادن 20 درصد [17 % - %37] قدرت خرید در سال 89 نسبت به سال 88 خواهد بود. تازه این در مورد کارگران شاغل مشمول قانون کار است. باید دانست که همۀ کارگران از این به اصطلاح افزایش 15 درصدی برخوردار نمی شوند. میلیون ها کارگر در ایران مشمول قانون کار نیستند، صدها هزار کارگر مهاجر و کارگرانی که به کار سیاه یا کار در کارگاه های خانگی اشتغال دارند و بیش از 1.5 میلیون کارگر خردسال - که اصولاً کارکردنشان با حداقل حقوق انسانی مغایرت دارد - از هرگونه حمایت قانونی در زمینۀ مزد و شرائط کار محرومند. زنان کارگر که مزدی کمتر از کارگران مرد برای کار یکسان دریافت می کنند وضعیت بازهم بدتری خواهند داشت.

شورای عالی کار، هم در سال گذشته و هم امسال، برای کارگرانی که مزدی بالاتر از مزد حداقل دریافت می کنند فرمول هائی در نظر گرفته است که به موجب آنها نرخ افزایش مزد اسمی این کارگران از نرخ افزایش مزد حداقل یعنی از % 15هم کمترخواهد بود و این امر در دراز مدت به سوق دادن عمومی مزدهای بالاتر از حداقل به سوی مزد حداقل منجر خواهد شد.

سوق دادن عمومی مزدها و حقوق ها به سوی مزد حداقل

برطبق مصوبۀ شورای عالی کار، کارگرانی که مزدشان غیر از مزد حداقل باشد از آغاز سال 1388 افزایشی به ميزان 7 درصد آخرين مزد ثابت بر مبنای سال جاری به اضافه روزانه 701 تومان دریافت خواهند کرد.

فرض کنیم مزد کارگری در سال 1388ماهانه 400 هزار تومان باشد. طبق این مصوبه، مزد این کارگر در سال 1389 برابر خواهد بود با :

(400000) ∙ (1.07) + ( 30) ∙ (701)  = 449030 تومان  

یعنی افزایش اسمی مزد این کارگر برابر 49030 تومان خواهد بود که معادل %12.25 مزد قبلی او است و نه 15 درصد. یعنی چنین کارگری تقریبا 25 درصد [%12- %37] قدرت خریدش را از دست خواهد داد[4].

می بینیم با این ترفند جمهوری اسلامی افزایش سطح عمومی مزد اسمی را حتی از 15 درصد (که از نرخ قابل پیش بینی تورم در سال 1388 به میزان 22 واحد درصدی کمتر است) بازهم پائین تر می آورد و مزدهای بالاتر از حداقل را به سمت مزد حداقل فرو می راند. بنابراین سیاست مزد در جمهوری اسلامی، سیاستی در جهت سوق دادن عمومی مزدها و حقوق ها به سوی مزد حداقل است.

استثمار مطلق طبقۀ کارگر در ایران

آنچه در بالا گفته شد نشان می دهد که وضع زندگی کارگران نسبت به وضع زندگی گذشتۀ این طبقه سیر قهقرائی دارد. این وضعیت از نظر اقتصادی بیانگر استثمار مطلق کارگران توسط سرمایه داران (یا استثمار مطلق ارزش اضافی) است. استثمار مطلق ارزش اضافی با کاهش مطلق مزد واقعی ( کاهش قدرت خرید) با افزایش ساعات کار روزانه برای مزد یکسان یا کمتر، با مزد کمتر به زنان کارگر نسبت به کارگران مرد در مقابل کار یکسان، با استثمار کارگران مهاجر که حتی در وضعیت حقوقی بدتری نسبت به کارگران بومی قرار دارند، با استثمار کار کودکان، با باز پس گرفتن دستاوردهای کارگران شاغل و یا بازنشسته، با کاهش بودجه های آموزش، بهداشت و دیگر خدمات عمومی و غیره و غیره نمودار می شود. استثمار مطلق ارزش اضافی غیر از استثماری است که در اثر بالا رفتن بارآوری کار و ثابت ماندن مزد واقعی (یا افزایش مزد واقعی به میزانی کمتر از افزایش بارآوری اجتماعی کار) در جامعۀ سرمایه داری شاهدش هستیم. در جامعۀ سرمایه داری، خواه در نوع پیشرفتۀ آن مانند آمریکا، ژاپن و اروپای غربی و خواه در نوع عقب مانده اش مانند ایران، هر دو نوع استثمار (استثمار مطلق و استثمار نسبی ارزش اضافی یا استثمار در اثر بالا رفتن بارآوری کار) وجود دارند. در جوامع پیشرفتۀ سرمایه داری، سرمایه داران اساساً (و نه صرفا) بر روش استثمار نسبی –  دست کم در سرزمین اصلی – تکیه می کنند و استثمار مطلق به طور عمده با صدور سرمایه به کشورهائی که دارای نیروی کار ارزان هستند اعمال می گردد. البته در خود کشورهای پیشرفته نیز استثمار مطلق از طریق بهره کشی از کار زنان، کارگران مهاجر و کودکان، کار سیاه، کار در کارگاه های خانگی و غیره با مزدی کمتر از مزد عادی، طولانی کردن ساعات کار روزانه و سال های کار، بازپس گرفتن دستاوردهای کارگری و غیره وجود دارد. استثمار مطلق به ویژه در شرائط بحران اقتصادی – مانند وضعیت کنونی – تشدید می شود.

در ایران، چه در شرایط رونق و چه بحران اقتصادی، تکیۀ سرمایه داران (اعم از دولتی، شبه دولتی یا خصوصی) اساساً بر استثمار مطلق است و نه استثمار نسبی که مستلزم سرمایه گذاری در وسائل تولید مدرن، روش های تولید و سازماندهی کار جدید، تحقیق و توسعه و آموزش است. البته سرمایه داران ایران نیز مانند سرمایه داران دیگر کشورها از دستاوردهای صنعتی، فنی، اختراعات و نوآوری های مختلف (اعم از فنی یا سازمانی) برای استثمار بیشتر کارگران بهره می گیرند. اما به خاطر فراوانی نیروی کار ارزان در ایران، قانونی بودن کار کودکان[5]، ضعف و یا نبود سازمان های کارگری مستقل، اختناق و سرکوب حاکم که اعتراضات کارگری را با خشونت و کشتار پاسخ می دهد، عقب ماندگی علمی و فرهنگی ـ به ویژه فرهنگ صنعتی - که رژیم سیاسی حاکم مظهر آن است، وزن بالای تولید خرد و روش های تولید کهن متناظر آن در اقتصاد کشور و غیره، استثمار مطلق « بیشتر صرف می کند». در حالی که در جوامع پیشرفتۀ سرمایه داری اساساً به دلیل مقاومت کارگران و تشکل های کارگری (به رغم همۀ ضعف ها و انحرافاتی که در این تشکل ها مشاهده می شود) و نیز به دلیل رشد بالای وسایل و روش های نوین تولید، وجود قوانین و مقرراتی که حداقل هائی را از نظر مزد، شرائط کار، بیمه، بازنشتگی و غیره برای کارگران به طور نسبی تأمین می کند و بازگشت به شرایط عقب ماندۀ کهن را مشکل می سازند، تکیۀ اصلی سرمایه داران بر استثمار مطلق نیست و در این جوامع – دست کم در شرایط عادی – استثمار نسبی ارزش اضافی یعنی تشدید استثمار در اثر افزایش بارآوری کار « بیشتر صرف می کند».

اینکه در ایران تکیۀ اساسی سرمایه داران بر استثمار مطلق ارزش اضافی است بدین معنی نیست که استثمار براساس افزایش بارآوری کار وجود ندارد. افزایش بارآوری کار در شیوۀ تولید سرمایه داری باعث کاهش زمان کار لازم (یعنی آن مقدار از کار کارگر که به مصرف پرداخت مزد او می رسد) و در نتیجه افزایش کار اضافی (کار پرداخت نشده که سرمایه دار تصاحب می کند) می گردد. بارآوری کار کارگران ایران – به ویژه کارگران واحدهای بزرگ تولیدی –  روندی افزایشی دارد که ثمرۀ آن به جیب سرمایه داران می رود. جدول های زیر به ترتیب شاخص کل تولید در کارگاه های دارای 100 نفر کارکن و بیشتر و شاخص کل اشتغال کارکنان کارگاه های دارای 100 کارکن و بیشتر را نشان می دهند.


 

شاخص کل توليد کارگاه هاي بزرگ صنعتي به تفکيک سه ماهه در سال‌هاي مختلف

(100=1383)

سال

سه ماهه اول

سه ماهه دوم

سه ماهه سوم

سه ماهه چهارم

کل

1383

85,7

98,9

104,9

110,5

100,0

1384

102,5

109,8

113,0

126,3

112,9

1385

107,3

121,6

127,3

136,5

123,2

1386

122,9

132,9

140,5

149,5

136,5


 

چارچوب آماري، کارگاه هاي داراي100 نفر کارکن و بيشتر را شامل مي شود

شاخص کل اشتغال کارکنان کارگاه هاي بزرگ صنعتي به تفکيک سه ماهه در سال هاي مختلف

(100=1383)

سال

سه ماهه اول

سه ماهه دوم

سه ماهه سوم

سه ماهه چهارم

کل

  

1383

99,6

99,7

101,3

99,4

100,0

  

1384

97,5

97,4

98,4

97,2

97,6

  

1385

95,1

95,2

96,1

95,6

95,5

  

1386

95,1

95,4

96,4

95,5

95,6

  

چارچوب آماري، کارگاه هاي داراي 100 نفر کارکن و بيشتر را شامل مي شود.

  

            

(منبع: مرکز آمار ایران)

دیده می شود که با آنکه در سال های 1383 تا 1386 شاخص تولید از 100 به 136.5 رسیده شاخص کل کارکنان این کارگاه ها از 100 به 95.6 کاهش یافته است. این بدان معنی است که تولید سرانه (به قیمت ثابت) در طول این سال ها به میزان 42.8% = 100% ∙ [1- (95: 136.5 )] افزایش پیدا کرده است. افزایش تولید سرانۀ کارکنان به معنی افزایش بارآوری کار است. البته اگر صرفاً شمار کارکنان مولد در نظر گرفته شود این نسبت بازهم بیشترخواهد شد. این نشانگر آن است که در ایران، هم روش استثمار مطلق و هم روش استثمار نسبی ارزش اضافی عمل می کنند. این دو شیوه از نظر استثمار بودن فرقی باهم ندارند. اما استثمار مطلق نه تنها از نظر اقتصادی بلکه از دیدگاه سیاسی، فرهنگی و اخلاقی نیز کارگران را در وضعیت عقب مانده تر و ضعیف تری نگه می دارد و در نتیجه رشد مبارزات کارگری را کند یا متوقف می کند. یکی از علل عینی مهم این واقعیت که وزن سیاسی و فرهنگی طبقۀ کارگر در ایران در مقابل نقش حیاتی اقتصادی این طبقه بسیار ناچیز است همین استثمار مطلق است. فقر روزافزون و پائین بودن سطح مزدها باعث می شوند کارگران به دنبال کار دومی علاوه بر کار معمولی خود باشند و این امر موجب می گردد دائماً در تلاش معاش باشند و وقتی برای اندیشیدن به وضع خود و چاره جوئی اجتماعی و سیاسی و ارتقای سطح فرهنگی و آگاهی خود پیدا نکنند. از سوی دیگر ترس از بیکاری، عدم اطمینان به آینده و ناامنی موجب شده است که کارگران به شرایط نامناسب کار و استثمار مطلق تن دهند.

فقر کارگران و تورم در سی و یک سال حیات جمهوری اسلامی

جدول زیر، حداقل مزد اسمی (تومان در ماه) و نرخ تورم را در سال های 1358 تا 1389 نشان می دهد.

حداقل مزد اسمی و تورم در سال های 1358 تا 1388

1365

1364

1363

1362

1361

1360

1359

1358

سال

2160

2160

1905

1905

1905

1905

1905

1701

حداقل مزد

23.7 %

6.9 %

10.4 %

14.8 %

19.2 %

22.8 %

23.5 %

%11.40

تورم

1373

1372

1371

1370

1369

1368

1367

1366

سال

11682

8982

6801

5031

3000

2490

2490

2280

حداقل مزد

35.2 %

22.9 %

24.4 %

20.7 %

9.0 %

17.4 %

28.9 %

27.7 %

تورم

1381

1380

1379

1378

1377

1376

1375

1374

سال

69846

56790

45801

36183

30153

25446

20721

15999

حداقل مزد

15.8 %

11.4 %

12.6 %

20.4 %

20.0 %

17.3 %

23.0 %

49.4 %

تورم

1389

1388

1387

1386

1385

1384

1383

1382

سال

303048

263520

219600

183000

150000

126678

106600

85338

حداقل مزد

%307

19 %

25.9 %

18.4 %

11.9 %

10.4 %

15.2 %

15.6 %

تورم

(منبع: آمارها و اسناد مختلف وزارت کار و بانک مرکزی)

دیده می شود که طی سال های طولانی 59 تا 63 و 67 تا 68 مزد اسمی هیچ افزایش پیدا نکرده در حالی که در این سال ها نرخ های
تورم بالائی بر اقتصاد ایران حاکم بوده است. در سال های 70، 71 و 72 افزایش مزد اسمی از نرخ تورم بیشتر است اما در سال 73 و 74 دوباره نرخ تورم از نرخ افزایش مزد اسمی پیشی می گیرد. در سال های 75 و76 افزایش مزد اسمی از نرخ تورم بیشتر است در سال 77 افزایش مزد اسمی برابر نرخ تورم است و در سال های 78 تا 85 شاهد افزایش بیشتر مزد نسبت به تورم هستیم. از سال 86 به بعد دوباره نرخ تورم از افزایش اسمی مزد حداقل پیشی می گیرد.

نکتۀ بسیار مهمی که باید در نظر داشت این است که در ایران حتی اگر نرخ افزایش مزد اسمی بیش از نرخ تورم باشد (یعنی حتی اگر مزدهای واقعی افزایش یابند)، اگر تورم در سطح پائینی مهار شود یا حتی صفر گردد، این امر به معنی بیرون رفتن کارگران از دایرۀ فقر نیست. علت فقر کارگران تورم نیست تا با از میان رفتن یا مهار آن فقر از میان برداشته شود.
البته تورم باعث افزایش فقر و وخامت بیشتر وضع زندگی کارگران می شود، اما رفع آن به معنی از میان رفتن فقر نیست. همان گونه که سال ها است در اروپا، آمریکا و ژاپن شاهد مهار شدن تورم در سطح پائینی هستیم اما به رغم آن فقر کارگران در این کشورها تشدید می گردد و گسترش می یابد.

گفتیم که حتی افزایش مزدهای واقعی در ایران فقر کارگران را از بین نمی برد. برای روشن شدن موضوع، مورد ایران را در نظر می گیریم. دیدیم که بنا به ارقام رسمی خط فقربرای سال 1388، مبلغ 850 هزار تومان درماه است. این رقم 3.22 برابر میزان حداقل مزدی است که برای سال 1388 تعیین شده است (یعنی 3.22 برابر 263520 تومان). حال فرض کنیم حداقل مزد ِ کارگران هر سال 6 درصد علاوه بر نرخ تورم افزایش یابد یعنی افزایش خالص یا افزایش واقعی قدرت خرید کارگرانی که مزد حداقل دریافت می کنند 6 % در سال باشد ( یعنی مثلا افزایش مزد اسمی بجای % 15 برابر 43 % باشد)  و این روند ادامه یابد. البته این فرض بسیار خوشبینانه است چون در جامعۀ سرمایه داری بسیار به ندرت اتفاق می افتد که مزد واقعی کارگران در طول سال های متوالی به نرخ ثابت بالائی افزایش یابد. با این فرض خوشبینانه بیش از 20 سال طول می کشد تا مزد حداقل کارگران ایران به خط فقر کنونی برسد[6]! البته درآن هنگام بازهم مزد حداقل از خط فقر آن زمان پائین تر خواهد بود زیرا سطح نیازها و معیارهای زندگی پس از20سال بالاتر از معیارهای کنونی خواهند بود. به عبارت دیگر کارگران همواره چند فاز عقب خواهند بود. تازه در این مثال فرض کرده ایم که دستاوردهای کارگران حفظ و بر یکدیگر افزوده شوند. در حالی که در کشاکش مبارزۀ طبقاتی و به ویژه در بحران های اقتصادی دستاوردهای کارگران ممکن است پس گرقته شوند و غالبا پس گرفته می شوند.

معنی این حرف این نیست که پس نباید برای افزایش مزد مبارزه کرد. معنی آن این است که هیچ نوع تغییر تدریجی یا اصلاح طلبانه، دگرگونی واقعی و چشمگیری در وضع کارگران ایجاد نمی کند. معنی آن این است که کارگران هیچ آینده ای در نظام کار ِ مزدی ندارند. هدف سرمایه داری که بر استثمار کار مزدی متکی است نه بهبود وضع کارگران، بلکه استثمار هرچه بیشتر ارزش اضافی از آنها است. هدف کارگران- اگر می خواهند از استثمار بردگی کار ِ مزدی و وابستگی به سرمایه داران و نهاد های سرمایه داری آزاد شوند -  باید محو نظام سرمایه داری و کار ِ مزدی باشد. اما این هدف، یک روزه یا در یک مبارزه یا در یک مرحله به دست نمی آید. برای دست یابی بدان باید در درجۀ اول نظام سیاسی و اداری سرمایه داری، دستگاه دولتی سرمایه داری، درهم شکسته شود و قدرت سیاسی کارگری، دولت کارگری یا شوراهای کارگران و زحمتکشان، متکی بر کارگران و زحمتکشان مسلح، جای آن را بگیرد، باید نظام مالکیت خصوصی وسائل تولید جای خود را به مالکیت اجتماعی وسائل تولید بدهد و تولید برای سود از میان برود و تولید اجتماعاً تنظیم شدۀ مولدان آزاد و متحد براساس نقشه ای که شکوفائی همۀ استعدادهای فکری و بدنی و همۀ توانائی های مادی و معنوی افراد جامعه و رفاه هرچه بیشتر مردم را در مد نظر داشته باشد با مدیریت کارگری استقرار یابد. تنها در چنین نظامی، یعنی در سوسیالیسم، استثمار و کار ِ مزدی از میان می روند.

در شرائط کنونی ایران که نظام سرمایه داری با بحران سیاسی و اقتصادی شدید و پیچیده ای روبرو است بورژوازی بوروکرات - نظامی حاکم بر ایران برای برون رفت از بحران و ادامۀ استثمار طبقۀ کارگر و زحمتکشان از یک سو به سرکوب، کشتار و اختناق و از سوی دیگر به تشدید هرچه بیشتر استثمار و انداختن بیشتر بار بحران بر دوش طبقۀ کارگر و دیگر زحمتکشان روی آورده است. مبارزۀ کارگران نیز باید به ضد این نظام در همۀ عرصه ها، به ویژه عرصه های سیاسی و اقتصادی ادامه یابد و شدت گیرد. هر قدر در برابر نظام وحشیانۀ سرمایه داری و در برابر حکومت خونخوار ومرتجع جمهوری اسلامی تمکین و تسلیم و اطاعت صورت گیرد، این رژیم در استثمار و سرکوب، در تجاوز و پایمال کردن بیشتر حقوق کارگران و توده های مردم، در گسترش اختناق و سانسور، در پیشبرد سیاست ارتجاعی داخلی و خارجی خود گستاخ تر خواهد بود و مردم را به ذلت بیشتری خواهند کشاند.  

 کارگران!

نظام سرمایه داری و کارگزاران سیاسی و حکومتی اش با تحمیل مزد حداقلی که چیزی جز کاهش شدید قدرت خرید و فروکشاندن کارگران به پرتگاه های عمیق فقر مطلق نیست، می خواهند از یک سو تاوان تبهکاری ها و خرابکاری های اقتصادی و سیاسی شان را از شما بازستانند و از سوی دیگر آخرین رمق های حیاتی تان را برای انباشن بیشتر ثروت و سرمایه و ادامۀ استثمار بیشتر و گسترده تر بگیرند و شما را بیش از پیش اسیر و وابسته به خود نگاه دارند.

نبرد برای افزایش واقعی مزدها، در مقابله با این یورش هولناک حکومت اسلامی به سطح زندگی فقیرانۀ کارگران، یک جبهۀ بزرگ مبارزه را تشکیل می دهد که پیروزی در آن پشتوانه ای برای گام های بعدی است. روشن است که مبارزات اقتصادی و اجتماعی عمومی و همیشگی کارگران مانند مقابله با بیکارسازی، بهبود شرائط کار، بیمۀ بیکاری برای همۀ کارگران بیکار، برابری مزد زنان و مردان در مقابل کار مساوی و امکان برابر در استخدام، ممنوعیت کار کودکان، اشتغال و تصدی مسؤلیت ها، و نیز مبارزه برای حق تشکل مستقل کارگری، حق اعتصاب، راه پیمائی و تحصن و غیره اهمیت خود را حفظ می کنند و پیکار برای خنثی کردن و لغو
مصوبۀ شورای عالی کار در زمینۀ مزد حداقل، مبارزات دیگر را نه تنها کنار نخواهد زد بلکه تقویت خواهد نمود.

مبارزه برای آزادی های سیاسی و حقوق دموکراتیک توده های مردم، مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات، برابری زنان و مردان در همۀ عرصه ها، مبارزه برای جدائی دین از دولت، حقوق و آموزش، مبارزه با شووینیسم و نظامی گری، مبارزه برای برابری ملت های ساکن ایران و حق آنها در تعینن سرنوشت خود، یک رشته از سرفصل های اصلی مبارزۀ سیاسی عمومی را تشکیل می دهند که طبقۀ کارگر باید در همۀ این زمینه ها سیاست مستقل خود را داشته باشد.

در بستر این مبارزات بزرگ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، باید آگاهانه به پی ریزی تشکل های مستقل کارگری که حزب سیاسی طبقۀ کارگر و سندیکاهای صنعتی کارگران مزدی در همۀ عرصه های تولید و خدمات است، پرداخت.

25 اسفند 1388 ، 16 مارس 2010                                                           سهراب شباهنگ

www.aazarakhsh.org

azarakhshi@gmail.com                                       www.azarakhshblog.blogspot.com


 

[1] -  طبق مادۀ 167 قانون کار جمهوری اسلامی ترکیب «شورای عالی کار» چنین است:

«در وزارت کار و امور اجتماعی شورائی به نام شورای عالی کار تشکیل می شود. وظیفۀ شورا انجام کلیۀ تکالیفی است که به موجب این قانون و سایر قوانین مربوطه به عهدۀ آن واگذار شده است.

اعضای شورا عبارتند از:

الف – وزیر کار و امور اجتماعی که ریاست شورا را به عهده خواهد داشت.

ب- دو نفر از افراد بصیر و مطلع در امور اجتماعی و اقتصادی به پیشنهاد وزیر کار و امور اجتماعی و تصویب هیأت وزیران که یک نفر از آنان از اعضای شورای عالی صنایع انتخاب خواهد شد.

ج- سه نفر از نمایندگان کارفرمایان (یک نفر از بخش کشاورزی) به انتخاب کارفرمایان.

د- سه نفر از نمایندگان کارگران (یک نفر از بخش کشاورزی) به انتخاب کانون شوراهای اسلامی کار.

شورای عالی کار از افراد فوق تشکیل که به استثنای وزیر کار و امور اجتماعی بقیۀ اعضای آن برای مدت دو سال تعیین و انتخاب می گردند و انتخاب مجدد آنان بلا مانع است.»

(به موجب «تصویب نامۀ عضویت وزیر تعاون یا نمایندۀ وی در مجامع و شوراها» مصوب  ٤/٥ /١٣٧١ وزیر تعاون یا نمایندۀ وی به عنوان یکی از دو نفر نمایندۀ دولت در شورای عالی کار تعیین شده است.)

با توجه به اینکه دولت خود بزرگترین کارفرمای اقتصادی گشور است به سادگی دیده می شود که حتی اگر به اصطلاح نمایندگان کارگران در شورای عالی کار از حقوق کارگران دفاع کنند اکثریت مطلق این شورا را کارگزاران سرمایه تشکیل می دهند. ضمن اینکه برهمه روشن است کسانی که به اسم نمایندۀ کارگران در شورای عالی کار شرکت داده می شوند مزدوران دولت جمهوری اسلامی اند.

[2] -  فریبرز رئیس دانا در مقالۀ «مزد حداقل و فقر کارگری» نوشته شده در 21 اسفند 1388، خط فقر یا نزدیک به خط فقر را بین 650 و 850 هزار تومان در مناطق شهری پیش بینی کرده است.                                                            

بر اساس برآورد بانک مرکزی خط فقر در شهرهای بزرگ در سال 1387 برابر 780 هزار تومان بوده است. با توجه به رقم تورم در سال 1388 و پیش بینی تورم در سال 1389، خط فقر در تهران احتمالا به رقمی بین 1.2 تا 1.5 میلیون تومان در ماه خواهد رسید.

آنجه در بالا گفته شد با تخمین حسین راغفر هم جهت است: به گفتۀ او خط فقر برای یک خانوار 5 نفره در شهر تهران براساس آخرین آمار رسمی  سال 86، افزایش 20 درصدی تورم در سال 87 و اضافه کردن رقم تورم سال 88 و نیز تورم انتظاری درسال 1389 حداقل به بالاتر از رقم یک میلیون و200 هزار تومان افزایش می یابد. منبع:

http://insideofiran.com/index.php?option=com_content&view=article&id=8524:1388-12-09-11-11-33&catid=37:1388-07-19-16-50-49&Itemid=61

 [3]  -  احمد توکلی در نامۀ اخیرش به مجلس (سایت الف 23 اسفند 1388) نوشته است: « مقامات بانک مرکزی در ملاقات با رییس جمهور برای ارائه گزارش، اخیراً تورم ناشی از درآمد 20 هزار میلیارد تومانی را 25.4 درصد گزارش کرده اند.»

با توجه به اینکه بانک مرکزی تورم سال 1389 را – جدا از آثار تورمی ناشی از اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها – حدود 11 در صد پیش بینی کرده است، حداقل تورم قابل پیش بینی برای سال 1389 برابر 36.4 درصد خواهد شد.

به نوشتۀ روزنامۀ بهار (25 اسفند 1388)، «محاسبات آماری بر اساس گزارش های درآمد و هزینه بانک مرکزی و پیش بینی های مختلف مسوولان دولتی و نمایندگان مجلس و کارشناسان نشان می دهد به طور متوسط هزینۀ خانوار 339 هزار تومان [در ماه] افزایش می یابد در حالی که یارانه نقدی در خوشبینانه ترین حالت 64 هزار تومان معادل 19 درصد از این افزایش هزینه را جبران می کند

[4]  -  سال گذشته مصوبۀ شورای عالی کار در این مورد افزایشی به ميزان پنج درصد آخرين مزد ثابت بر مبنای سال جاری به اضافه روزانه يك هزار و 98 تومان بود. اگر فرمول پیشین با مزد فعلی 400 هزار تومان انجام می شد می بایست مزد او در سال آینده برابر 452940 تومان در ماه باشد که از 449030 تومان بیشتر است. یعنی فرمول امسال از سال پیش هم بیشتر به زیان کارگران است. «کارشناسان بصیر» جمهوری اسلامی، این مزدوران حقیر سرمایه  برای خالی کردن هرچه بیشتر کیسۀ کارگران دست به «نوآوری» در فرمول دزدی و جیب بری زده اند!  

[5] - رژیم حاکم بر ایران، نیروی کار را با جمعیت 10 تا 65 ساله تعریف می کند.

[6] - اخیرا در آمارهای رسمی تورم سال 1388 برابر 13.5 در صد اعلام شده است اما با توجه به داده های ماهانۀ بانک مرکزی در مورد تورم سال 88، رقم 19 یا 20 در صد که از سوی شماری از اقتصاد دانان اعلام شده به واقعیت نزدیک تر به نظر می رسد.

[7] -  فرض می کنیم نرخ افزایش مزد حداقل  6%  بالاتر از نرخ تورم باشد و هر سال مزد حداقل با این نرخ (یعنی با قدر نسبت 1.06) به طور تصاعدی افزایش یابد. اگر پس از n سال مزد حداقل به سطح خط  فقر سال 1388 یعنی 850 هزار تومان برسد باید داشته باشیم : 850000 =  n (1.06) ∙ (263520)      

 جواب این معادله 20 ≈ n است. اگر افزایش مزد حداقل را بجای 6 %  معادل 8 % بالاتر از نرخ تورم بگیریم در این صورت  15 ≈ n خواهد بود.

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

ویژگی های اساسی جنبش آزادی بخش زنان

ویژگی های اساسی جنبش آزادی بخش زنان

همچون زهرابه ای که از چشمه ای زهر آگین جاری می شود بیشتر بدی ها و تبهکاری هائی که دنیا را به چنین صحنۀ تاریک و نکبت باری در برابر ذهن تأمل گر تبدیل می کنند از احترام به مالکیت نشأت می گیرند.

مری ولستونکرافت

هرچند نشانه های اعتراض به تبعیض های جنسی حاکم بر جوامع بشری در زمینه های گوناگون حقوقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی از دیرباز وجود داشته است اما جنبش زنان برای آزادی همچون جنبشی مستقل، مستمر، توده ای با خواست های روشن حقوقی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی پدیده ای مدرن و محصول زندگی مدرن است. به بیان دقیق تر و روشن تر جنبش زنان برای آزادی و سازمان های مستقل زنان از محصولات جامعۀ سرمایه داری اند؛ همان طور که جنبش کارگری، جنبش ضد تبعیض نژادی، جنبش های ضد ستم ملی و غیره محصولات جامعۀ سرمایه داری اند. اما همان گونه که جامعۀ سرمایه داری، یعنی روابط اقتصادی - اجتماعی حاکم بر این جامعه و ساختارهای حقوقی، سیاسی و فرهنگ و ایدئولوژی حاکم بر آن، توانائی پاسخ گوئی به نیازها و خواست های طبقۀ کارگر را ندارند، همان گونه که نظام سرمایه داری همواره از تبعیض نژادی، تبعیض ملی و غیره تغذیه می کند و به آنها دامن می زند به همان طریق با آنکه جنبش زنان برای آزادی محصول جامعۀ سرمایه داری است این نظام توانائی حل کامل مسألۀ زنان را ندارد، زیرا نظام سرمایه داری از موقعیت فرودست زنان در جامعه تغذیه می کند، بدان دامن می زند و آن را بازتولید می نماید. نظام سرمایه داری در روند زندگی خود نابرابری زنان با مردان را تداوم می بخشد، حتی اگر این یا آن جنبه از مسأله زنان را در اثر فشار توده های مبارز زن و یا به خاطرضرورت های اقتصادی و اجتماعی به گونۀ ناقصی حل کند.

نظام سرمایه داری تا آنجا با آزادی زن توافق دارد که زن بتواند همچون نیروی کار آزاد در عرصۀ اجتماعی ظاهر شود. اگر اکنون در جوامع پیشرفتۀ سرمایه داری شاهد شرکت، فعالیت و تصمیم گیری زنان در برخی زمینه های حقوقی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره هستیم، اگر برخی حقوق زنان در این جوامع به رسمیت شناخته شده است، همۀ اینها دستاورد مبارزات زنان، به ویژه زنان کارگر، بوده اند و نه هدیۀ سرمایه داران یا حکومت ها و پارلمان های آنان به زنان.

در انقلاب های بورژوائی هلند، انگلستان، آمریکا، آلمان و ایتالیا سخنی از حقوق زنان نیست. در زمان انقلاب کبیر فرانسه با آنکه زنان پیشتازی در فرانسه و انگلستان وجود داشتند که از حقوق زنان سخن گفتند اما صدای آنان بی پژواک ماند و در قانون اساسی، قانون مدنی و دیگر قوانین فرانسه انعکاس نیافت. زنان فرانسه تا 150 سال پس از نخستین انقلاب بورژوائی این کشور حتی از حق رأی محروم بودند و تا 180 سال پس از آن هنوز حق سقط جنین نداشتند.

هر چند در جنبش روشنگری و در انقلابات بورژوائی توجه مختصری به مسألۀ زنان – به ویژه در امر تعلیم و تربیت زنان - شد (گرچه در این مورد نیز در کشورهای سرمایه داری تا مدت ها کار زیادی صورت نگرفت)، اما حقوق زنان در هیچ یک از انقلاب های مهم کلاسیک بورژوائی به رسمیت شناخته نشد و زنان تا مدت های طولانی پس از این انقلابات حتی از نظر رسمی و حقوقی (تا چه رسد به طور عملی و واقعی) شهروند درجۀ دوم به حساب می آمدند.

از نظر تاریخی طرح وسیع و توده ای خواست های زنان در مقیاس اجتماعی و مبارزۀ پیگیر و سیستماتیک زنان برای دست یابی به حقوق خود - که در آغاز اساساً بر حق رأی زنان متمرکز بود - با رشد جنبش ضد برده داری و رشد و تکامل جنبش کارگری در اروپا و آمریکا همزمان است. خواست برابری حقوقی و سیاسی زن و مرد برای نخستین بار در برنامۀ احزاب کارگری و سوسیالیستی در سدۀ نوزدهم مطرح شد. نخستین سازمان های مستقل و نیرومند زنان، سازمان های زنان کارگر بودند. حق رأی زنان در آمریکا، آلمان، انگلستان و غیره تنها پس از انقلاب سوسیالیستی اکتبر که حق رأی زنان و برابری حقوق زن و مرد را به رسمیت می شناخت، پذیرفته شد و در فرانسه تنها پس از جنگ جهانی دوم بود که زنان حق رأی به دست آوردند.

درک اینکه چرا جنبش مدرن و توده ای زنان برای آزادی مقارن با جنبش طبقۀ کارگر برای آزادی از استثمار و نظام طبقاتی است و درک اینکه چرا جنبش مدرن و توده ای زنان در بخش عظیم خود جزئی از جنبش کارگری است، دشوار نیست. سرمایه داری با از میان برداشتن موانع تبدیل شدن زن به نیروی کار در عرصۀ اجتماعی، هر چند زمینۀ استثمار شدید زنان (و نیز مردان) را ایجاد کرد، اما در همان حال زمینۀ استقلال اقتصادی زنان را تا حد زیادی فراهم نمود. استقلال اقتصادی زنان، تبعیض های اقتصادی و حقوقی و سیاسی ای را که در جامعه و در خانواده بر آنان وارد می شد برای زنان آشکارتر و روشن تر نمود. زنان که برای فعالیت در رشته های مختلف صنعت و خدمات نیاز به حد معینی از سواد و مهارت داشتند نخست حق تحصیلات ابتدائی و سپس تحصیلات متوسط و عالی را نیز پیدا کردند (هرچند بسیار دیرتر از جنس مذکر و محدودتر از آن). سواد آموزی و توانائی خواندن و نوشتن در میان زنان و دختران که برای رفع نیازهای اقتصادی و اجتماعی بورژوازی گسترش یافته بود درهمان حال زمینه هائی برای آگاهی زنان فراهم کرد. آنان به رغم بورژوازی و دیگر طبقات و لایه ها و گروه های ارتجاعی چشمانشان بازشد و تا حدی توانستند به غلط بودن ایده های ارتجاعی و آموزه های دینی و خرافی مدافع برتری مرد بر زن پی ببرند.

اما آگاهی واقعی زنان به حقوق خود و چگونگی دست یابی بدان حقوق، اساسا در عرصۀ مبارزات اجتماعی و سیاسی حاصل می شود و نه در مدرسه و کتابخانه. همچنین زنان کارگر و زحمتکش زمینه و شرائط بیشتری نسبت به زنان متعلق به طبقات دارا برای پی بردن به علل اصلی ستم و تبعیض بر زنان دارند، به رغم اینکه این آخری ها دسترسی شان به سواد و فرهنگ بیشتر است. علت این امر آن است که زنان طبقات دارا (به ویژه در جوامعی مانند ایران) هرچند از تبعیض های حقوقی و اجتماعی رنج می برند اما برخلاف زنان کارگر و زحمتکش استثمار نمی شوند و حتی بسیاری از زنان طبقات دارا زنان و مردان کارگر و زحمتکش را به طور مستقیم یا غیر مستقیم استثمار می کنند. بنابراین منافع یک زن سرمایه دار بر خلاف زن کارگر، نه در لغو استثمار، بلکه در تداوم آن، نه در برابری مزد مرد و زن در مقابل کار یکسان، بلکه در حفظ موقعیت فرودست زنان در زمینۀ مزد است که باعث تشدید استثمار زنان کارگر و در نهایت تشدید استثمار همۀ کارگران زن و مرد می شود. افزون بر نابرابری در زمینۀ مزد، استخدام، اشتغال، تصدی مسؤلیت ها، آسیب پذیری شدیدتر به هنگام بیکاری و بحران و غیره، زنان کارگر و زحمتکش بار سنگین کار خانگی (آشپزی، نظافت، رختشویی، نگهداری کودکان، خرید و غیره) را نیز بر دوش می کشند، در حالی که زنان طبقات دارا می توانند همه یا بیشتر این کارها را به خدمتکاران زن و مرد واگذار کنند. بدین سان از نظر عینی، مسائل، مشکلات، نیازها و خواست های زنان کارگر و زحمتکش اساساً با مسائل، مشکلات، نیازها و خواست های زنان طبقات دارا متفاوت است. مسألۀ اصلی زنان طبقات دارا در جامعۀ سرمایه داری، حق مالکیت و برابری حقوقی و سیاسی با مردان بورژوا و دیگر طبقات دارا است. آنها در بهترین حالت خواستار اصلاحاتی حقوقی و قانونی در چارچوب سرمایه داری به گونه ای هستند که زن بورژوا دارای موقعیتی همتراز با مرد بورژوا باشد. برآورده شدن این خواست ها تا حدی به ثبات جامعۀ سرمایه داری نیز – دست کم در کوتاه مدت – کمک می کند. در حالی که نیازها، خواست ها، منافع و در نتیجه اهداف و شیوۀ مبارزاتی زنان کارگر و زحمتکش اساساً با نیازها، خواست ها، منافع و در نتیجه اهداف و شیوۀ مبارزاتی زنان بورژوا و دیگر طبقات دارا فرق دارد و برآورده شدن آنها (هرچند به طور کامل در جامعۀ سرمایه داری میسر نیست) به طور عینی زمینه را برای رشد و تکامل جنبش کارگری و تلاشی جامعۀ سرمایه داری مساعد تر می سازد و با عریان ساختن تضادهای طبقاتی ارکان این جامعه را به لرزه در می آورد. اگر برای توده های وسیع زنان روشن گردد که علت اصلی موقعیت فرودست آنها در جامعه و ستم ها و تبعیض هائی که بر آنان وارد می شود ناشی از خباثت ذاتی مردان نیست، بلکه ناشی از روابط اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جامعه و سنت های کهن و افکار و عقایدی ارتجاعی است که بورژوازی و طبقات استثمارگر دیگر در حفظ و تداوم آنها نفع دارند، آری اگر زنان بفهمند که سرمایه داران و دیگر استثمارگران باعث استثمار مضاعف زنان و اکثر ستم ها و تبعیض های وارد بر آنان هستند، در این صورت صفوف نیروهائی که در مقابل طبقۀ سرمایه دار و دیگر استثمارگران شکل می گیرد وسیع تر، نیرومند تر و فشرده تر خواهد شد.

یکی از علل اینکه در جوامع سرمایه داری هم با جنبش بورژوائی زنان و هم با جنبش پرولتری زنان روبروئیم همین است. گفتیم زنان بورژوا نیز خواهان به دست آوردن یک رشته حقوق هستند که در رأس آنها حق مالکیت و برابری حقوقی و سیاسی با مردان بورژوا قرار دارد. اما این تنها نقش و عملکرد جنبش بورژوائی زنان نیست. جنبش بورژوائی زنان علاوه بر تلاش برای تأمین حقوق زنان بورژوا این وظیفه را نیز برای خود قائل است که محتوای ضد سرمایه دارانۀ جنبش زنان برای آزادی را از این جنبش بگیرد و مبارزۀ زنان برای آزادی را که دارای عمیق ترین پیوند با جنبش دموکراتیک رادیکال و با جنبش کارگری است و به هر دو اعتبار، جنبشی سیاسی و طبقاتی است، جنبشی غیر سیاسی و غیر طبقاتی جلوه دهد. جنبش بورژوائی زنان، مشکلات و مسائل زنان را یا اساساً ناشی از خودخواهی مردان و یا صرفاً ناشی از برخی سنت های گذشته و پائین بودن سطح آگاهی جامعه قلمداد می کند و نقش روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه را در زمینۀ ستم جنسی و تشدید و تداوم آن، نادیده می گیرد، زیرا این روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حاکم از منافع بنیادی زنان بورژوا – به عنوان اعضای این طبقه – حمایت می کنند؛ هر چند برخی از حقوق آنان – به عنوان زن – را پایمال می نمایند. جنبش بورژوائی زنان همواره در حال بده بستان بین خواست های زن بورژوا به عنوان بورژوا، و زن بورژوا به عنوان زن است و یکی از دلائل رادیکال نبودن، محافظه کار بودن و سازشکاری آن با ارتجاع سرمایه داری و غیر سرمایه داری همین بده و بستان است.

اما جنبش کارگری زنان برای آزادی، جنبشی عمیقا دموکراتیک است، زیرا خواستار به رسمیت شناختن حقوق نیمی از جمعیت و برابری حقوقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زن و مرد است؛ زیرا خواستار شرکت برابر زنان با مردان در ادارۀ جامعه است؛ زیرا جنبشی عمیقا عرفی و خواستار جدائی کامل دین از دولت، آموزش و حقوق است، چون یکی از سرچشمه های قانونی و حقوقی بردگی زنان وابستگی دولت، دستگاه حقوقی و قانونی و آموزش به دین و نهادهای دینی است؛ زیرا تحقق آزادی زن به معنی ریشه کن کردن یک رشته قوانین، نهادها، سنت ها و روابط است که نه تنها زنان بلکه مردان را نیز در تحلیل نهائی به بردگی یا تباهی می کشند.

جنبش کارگری زنان جزئی از جنبش کارگری در معنی وسیع کلمه است. این بدان معنی نیست که جنبش کارگری زنان در جهت محدود کردن خواست های این جنبش است: درست برعکس، جنبش کارگری زنان وسیع ترین خواست های دموکراتیک همۀ زنان را دربر می گیرد و در همان حال خواست های ویژۀ زنان کارگر را نیز، که بخش بزرگ و روزافزونی از زنان جامعه هستند، شامل می شود.

یک رشته از خواست ها و حقوق زنان مانند حق برابر زنان و مردان در امر طلاق و سرپرستی کودکان و به طور کلی امور خانواده، حق زنان در سقط جنین، حق برابر فرزندان دحتر و پسر از ارث (تا هنگامی که و تا حدی که جامعه ارث بری را به رسمیت بشناسد)، حق برابر مرد و زن در تصدی همۀ مسؤلیت های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، حق آزاد دختر و پسر در انتخاب همسر، منع ازدواج اجباری، منع دخالت دولت و اشخاص در زندگی و انتخاب جنسی افراد بدون درخواست خود آنها، لغو تعدد زوجات و صیغه، لغو سنگسار و دیگر مجازات های موهن و قرون وسطائی، منع حجاب اجباری و آزادی انتخاب پوشش و غیره، حقوق و خواست هائی هستند که هم به نفع زنان کارگر و زحمتکش اند و هم به نفع زنان بورژوا (به عنوان زن و نه به عنوان بورژوا). این خواست ها و حقوق به طورکلی به نفع جامعه اند و جنبش کارگری زنان و سازمان های زنان کارگر باید از این حقوق دفاع کنند و بی تردید دفاع می کنند. جنبش های بورژوائی زنان نیز تا هنگامی و تا درجه ای که از چنین خواست هائی حمایت کنند و پشتیبانی شان از این خواست ها در گرو و وابسته به پشتیبانی از خواستی ارتجاعی نباشد، می توانند مورد حمایت قرار گیرند.

اما خواست های ویژۀ زنان کارگر نیز وجود دارند که سازمان های زنان بورژوا یا با آنها مخالف و یا به آنها بی اعتنا هستند و زنان کارگر و زحمتکش (و نیز مردان کارگر و زحمتکش) باید مدافع آنها باشند. مانند لغو تبعیض جنسی در زمینۀ مزد، اشتغال و استخدام، حق مرخصی با حقوق برای دوران بارداری و زایمان، برقراری شیرخوارگاه و مهد کودک به هزینۀ کارفرما برای کودکان کارگران، منع کار شبانه برای زنان و نیز کارهائی که برای سلامت جسمی و روحی زنان زیان آورند، ایجاد مؤسسات و نهادهائی که بار سنگین کار خانگی را سبک کنند، کمک های مالی، اجتماعی، بهداشتی، آموزشی ویژه به زنان مجرد دارای فرزند و غیره.

خصلت پرولتری جنبش زنان تنها به طرح یک رشته خواست ها برای زنان کارگرمحدود نمی گردد. مسألۀ زنان تنها با برآورده شدن خواست های عام و خواست های ویژه ای که مطرح شدند حل نمی شود. مسألۀ تبعیض و ستم بر زنان یکی از میراث های جامعۀ طبقاتی است که حتی پس از برافتادن حاکمیت سرمایه داران و زمینداران به اشکال مختلف به زندگی خود ادامه می دهد و یکی از وظائف بزرگ جامعۀ سوسیالیستی حل این مسأله است. موقعیت نابرابر زن و مرد در جامعه نهادینه شده و ایده ها، رفتارها و فرهنگی که ناشی از ستم و تحقیر بر زنان اند و به تداوم وضعیت فرودست زنان کمک می کنند، در مدت کوتاهی از میان نمی روند. به همین دلیل است که سازمان های زنان کارگر و جنبش کارگری زنان وظائف دیگری علاوه بر مبارزه برای خواست هائی که در بالا ذکر شد بر عهده دارند. یکی از این موارد تلاش های نظری و عملی و آموزشی برای یافتن راه حل هائی در زمینۀ برداشتن بار سنگین کار خانگی از دوش زنان است.

چالش های جنبش زنان در ایران

در وضعیت کنونی ایران که بحران سیاسی و اقتصادی عمیقی بر جامعه حاکم است، در وضعیتی که رژیم به رغم سرکوب ها، کشتارها و بگیر و ببندها، عربده کشی ها و تبلیغات سرسام آور و تهوع آور موفق به تثبیت اوضاع نشده و شرائط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی به گونه ای است که چشم انداز اعتراضات عمیق تر به ویژه از جانب طبقۀ کارگر و توده های زحمتکش و تهی دست غیر واقع بینانه نیست، جنبش زنان در ایران، به ویژه جنبشی که رهائی زنان را تنها از طریق سرنگونی انقلابی رژیم مرتجع جمهوری اسلامی میسر می داند وظائف و چالش های بزرگی برعهده دارد.

روشن است که مبارزه برای خواست های عام و خواست های ویژه ای که مطرح شد نه تنها باید ادامه یابند بلکه باید تشدید شوند. شرکت وسیع زنان و دختران در جنبش های اعتراضی هشت ماه گذشته نشانی از عزم راسخ آنها در مبارزه با رژیم اسلامی و برای دموکراسی و حقوق زن است. جنبش زنان برای آزادی، همانند جنبش کارگری و نیز جنبش ملل زیر ستم ایران برای حق تعیین سرنوشت و برابری ملت ها از مهم ترین مواردی هستند که مبارزۀ واقعا دموکراتیک و انقلابی جامعه را از جریان های فلج کننده، فریبکارانه و برده سازی مانند جریان های اصلاح طلبانه و لیبرالی در ایران متمایز می کنند. اصلاح طلبان و لیبرال ها دشمن طبقۀ کارگر و جنبش مستقل کارگری، دشمن برابری ملت ها و دشمن آزادی زنان اند. به همین طریق گسترش و تعمیق جنبش زنان، به ویژه جنبش زنان کارگر نقشی تعیین کننده در تقویت جنبش کارگری و جنبش انقلابی به طور کلی دارد.

گرامی باد 8 مارس روز جهانی زن

زنده باد آزادی

زنده باد سوسیالیسم

10 اسفند 1388 ، 1 مارس 2010

جمعی از کمونیست های ایران (آذرخش)

www.aazarakhsh.org

www.azarakhshblog.blogspot.com


azarakhshi@gmail.com


 

۱۳۸۸ بهمن ۲۲, پنجشنبه

فریبی بزرگ به نام «وحدت کلمه»

فریبی بزرگ به نام «وحدت کلمه»

انگیزه های مبارزات اجتماعی در خود ِ زندگی اجتماعی و در نیازهای مادی و معنوی جامعه نهفته اند. اما جامعه خود از طبقات، لایه ها و گروه های گوناگون تشکیل شده است. طبقات، لایه ها و گروه های گوناگون جامعه برخورد یکسانی به دگرگونی های اجتماعی ندارند. برخی براساس نیازها و منافع خود خواهان انقلاب یا خواهان تحول تدریجی، و برخی نیز بر پایۀ نیازها و منافع خود مخالف تغییر و تحول و دشمن انقلاب اند. حتی آن طبقات، لایه ها و گروه هائی که حرف از انقلاب و یا دست کم تحولی ریشه ای در جامعه می زنند خواست های یکسان یا واحدی ندارند؛ هرچند خواست هایشان در جملات یکسان یا مشابهی بیان شود. علت این امر آن است که نیازها و منافعی که پشت این خواست ها قرار دارند و محرکشان اند، یکسان نیستند. طبقات مختلف جامعه، نیازها و منافع متفاوت و متضادی دارند و خواست های اعلام شده، به ویژه هنگامی که درجۀ آگاهی سیاسی ناکافی باشد و یا مبارزۀ طبقاتی رشد کافی نکرده باشد، بیانگر دقیق نیازها و منافع نیستند. نکتۀ مهم دیگر که می تواند موجب ناروشنی و سر درگمی گردد این است که طبقات مختلف جامعه، به ویژه طبقات اصلی، غالبا منافع ویژۀ خود را منافع کل جامعه و کل مردم جلوه می دهند. به همین جهت اگر تنها به خواست های اعلام شده توجه شود ممکن است تفاوت ها و تمایزهای مهمی که در مبارزه و نتایج آن اهمیت اساسی دارند از نظر دور بمانند. افزون بر این تلاش آگاهانه و پیگیری از جانب طبقات استثمارگر و مرتجع و ایدئولوژی پردازان آنها برای مخدوش کردن و از نظر دور نگاه داشتن مرزبندی های طبقاتی و تفاوت های واقعی و مهم در زمینۀ خواست های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و فرهنگی صورت می گیرد. آنها بدین طریق می کوشند تفاوت ها و تضادهای واقعی را از نظرها دور کنند و مردم را به عاملان بی ارادۀ تحقق خواست ها و منافع ارتجاعی و استثمارگرانۀ خود مبدل نمایند؛ همان گونه که خمینی با شعارهای عوام فریبانه و ارتجاعی «وحدت کلمه» و «همه با هم» چنین کرد. او با تکیه بر توهمات مذهبی و ناآگاهی سیاسی یا آگاهی ناکافی توده ها بر تضاد منافع بین استثمارگران و استثمار شوندگان سرپوش گذاشت. او با نفی ِ اختلاف کلمۀ طبیعی در جامعه که ناشی از اختلاف در نیازها، منافع، خواست ها و نگرش های طبقات مختلف است، بخش بسیار بزرگی از توده ها را که در نظام سرمایه داری علاوه بر تحمل استثمار اقتصادی و ستم سیاسی دچار از خود بیگانگی هستند به ورطه های جدیدی از بیگانگی اجتماعی، سیاسی، خود گم کردگی و مسخ انسانی فروکشاند و با این کار حاکمیت مشتی سرمایه دار و زمیندار را بر کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه تداوم بخشید. «وحدت کلمۀ» خمینی فریب خطرناکی بود برای اینکه مقاومت عملی و ذهنی توده ها را در برابر استثمارگران و ستمگران خنثی کند و بردگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شان را با اسارت فکری و ذهنی کامل سازد.

نقطۀ عزیمت تحلیل و عمل مبارزاتی باید منافع عینی و نیازهای مادی و معنوی طبقات، لایه ها یا گروه های درگیر با یکدیگر باشد، چه اینان از نیازها و منافع خود آگاهی درستی داشته باشند چه نداشته باشند.

در مقالۀ «چشم انداز اوضاع سیاسی: سکوت قبرستانی یا برآمد انقلابی» (جمعی از کمونیست های ایران - آذرخش) در زمینۀ نیازهای ذهنی جنبش کارگری گفته شده است: «برای اینکه طبقۀ کارگر ایران بتواند جنبش اعتراضی کنونی ایران را به جنبش انقلابی تبدیل کند، ُمهر ِ خود را بر سیر رویدادها بکوبد و آنها را در جهت منافع کنونی و آتی خود شکل دهد، به بیان دیگر، برای اینکه بتواند چشم انداز انقلاب را جایگزین چشم انداز سرکوب و سکوت قبرستانی نماید در عرصه های نظری، سیاسی و تشکیلاتی، نیازمند روشنگری ها، تدارکات و تلاش هائی است که باید در بطن مبارزات جاری به عمل درآیند.» در آنجا به درونمایه و اهداف مبارزات نظری و سیاسی ای که می توانند به استقرار سیاست مستقل و سازمان های مستقل طبقۀ کارگر یاری رسانند و بر جنبش جاری اثرگذاری انقلابی واقعی داشته باشند اشاره شده است. در اینجا هدف ما تلاش برای پاسخ دادن به این پرسش است که طبقۀ کارگر در روند مبارزۀ طبقاتی خود باید چه شیوۀ برخوردی به نیروهای سیاسی فعال در جامعه - اعم از قدرت سیاسی حاکم و طرفداران آن و نیروهای مختلف اپوزیسیون به ویژه اصلاح طلبان، لیبرال ها و دنباله روان آنها - داشته باشد تا بتواند مبارزۀ خود را به پیش برد و امید پیروزی آن را افزایش دهد.

اگر منطق منافع و نیازها را که در بالا بدان اشاره کردیم در مورد جریان های سیاسی ایران به کار بریم ، شِمای سادۀ زیر را خواهیم داشت که در آن مهم ترین نیازها، منافع، خواست ها، اهداف و سیاست (یا نبود اهداف و سیاست) این جریان ها خلاصه شده است.

منافع، نیازها، خواست ها، اهداف و سیاست پان اسلامیست های حاکم

جریان پان اسلامیست یا به اصطلاح «اصول گرایان» بیانگر منافع بورژوازی بوروکرات - نظامی و مشتی تجار و زمینداران بزرگ است که اهرم های اصلی قدرت سیاسی رسمی و غیر رسمی را در دست دارند.

بورژوازی بوروکراتیک – نظامی در برگیرندۀ صاحب منصبان رده بالای نظامی، امنیتی، انتظامی و اداری، روحانیت حاکم و همۀ کسانی است که به خاطر داشتن مقامات اداری، نظامی و روحانی به تملک و یا تصاحب سرمایه دست یافته اند. اینان غالبا علاوه بر سرمایه، زمین ها و منابع طبیعی دیگری را نیز که در مالکیت خصوصی آنها، یا متعلق به مؤسسات دولتی و عمومی، موقوفات، بنیادها و یا اماکن مذهبی است، کنترل می کنند. بورژوازی بوروکرات – نظامی با بخشی از بورژوازی تجاری که با روحانیت و سپاه پاسداران روابط نزدیک و دیرین دارد متحد است.

برخلاف تحلیل های روشنفکران لیبرال و برخی از نیروهای چپ، بورژوازی بوروکراتیک – نظامی ایران با بخش دولتی اقتصاد یا با سرمایه داری دولتی مشخص نمی شود، هر چند سرمایۀ دولتی چه در کل اقتصاد ایران و چه در هستی اجتماعی و اقتصادی بورژوازی بوروکرات نقش مهمی ایفا می کند. در واقع بورژوازی بوروکرات – نظامی خواهان خصوصی کردن مؤسسات دولتی و عمومی به نفع خود است؛ البته تا آنجا که این مؤسسات سودبخش باشند. بورژوازی بوروکرات – نظامی این کار را حتی پیش از خصوصی کردن های سال های اخیر و تفسیر جدید اصل 44 قانون اساسی به نفع خصوصی سازی، شروع کرده بود. بورژوازی بوروکرات – نظامی بر حسب مورد می تواند مؤسسات صنعتی و تولیدی، کشاورزی و مالی را خصوصی کند یا در مالکیت دولتی نگاه دارد، اما در هر دو حالت، این مؤسسات در کنترل او هستند چون بورژوازی بوروکرات – نظامی هم از توبره می خورد و هم از آخور!

بدین سان در عرصۀ اقتصادی، نیازها، منافع و خواست های بورژوازی بوروکرات – نظامی و تجار و زمینداران متحد او با تمرکز هرچه بیشتر و انحصار وسائل تولید و مبادله در دست این فراکسیون طبقۀ سرمایه دار و متحدان او مشخص می شود؛ فارغ از آنکه چه میزان از مالکیت (صوری) وسائل تولید دولتی و عمومی باشد و چه میزان به مالکیت خصوصی اعضای این طبقه و یا نهادهای وابسته بدان درآید.

نیازها، منافع و خواست های این فراکسیون در عرصۀ سیاسی با انحصار قدرت سیاسی در دستان اعضای این طبقه و با استبداد «دینی – نظامی» فردی، نه تنها بر طبقۀ کارگر و توده های زحمتکش، بلکه حتی بر لایه های میانی جامعه و نیز بر فراکسیون های غیر حاکم بورژوازی (اصلاح طلبان و لیبرال ها) مشخص می گردد. نیاز سیاسی پان اسلامیست ها حکومتی است که در برابر هیچ کس جز« رهبر» یا فرمانروای مستبد دینی - نظامی مسؤل نباشد. پان اسلامیست ها هیچ گونه وزنۀ متقابل قدرت حاکم را در عرصۀ سیاسی و اجتماعی نمی پذیرند. تمامیت خواهی آنها همۀ عرصه های اقتصادی، سیاسی، مدنی و فرهنگی را در بر می گیرد.

رژیم جمهوری اسلامی برای پیشبرد اهداف اقتصادی و سیاسی بورژوازی بوروکرات – نظامی و تجار و زمینداران متحد او در عرصۀ داخلی و خارجی، نیازمند سکوت، انفعال، سکون و اطاعتی است که در وضعیت فعلی جامعه موجود نیست. سیاست رژیم در شرائط کنونی ادامۀ سرکوب و اختناق تا محو هرگونه اعتراضی در جامعه است. در همان حال رژیم برای پیشبرد اهداف سیاسی خود در عرصه های داخلی و خارجی نیازمند «وحدت کلمه» است. این شعار فریبکارانه و ارتجاعی اکنون عملکردی دوگانه دارد. از یک سو مانند دورۀ خمینی برای به اطاعت کشاندن توده ها به کار می رود و از سوی دیگر رژیم انتظار دارد با طرح آن صفوف دار و دستۀ حاکم را فشرده تر سازد تا بهتر به مقابله با جنبش اعتراضی و سرکوب آن بپردازد. به همین جهت بود که خامنه ای در روز 19 بهمن جاری، در مراسم « روز نیروی هوائی»، شعار «وحدت کلمه» را مانند سلف مرتجع، فریبکار و خونخوارش تکرارکرد.

در شرائط کنونی که رژیم علاوه بر بحران عمیق سیاسی، با بحران بزرگ اقتصادی سرمایه داری نیز روبرو است مانند همۀ دولت های سرمایه داری تلاش دارد از طریق کاهش مزدهای واقعی، بیکارسازی، تخصیص میلیاردها دلار به بنگاه های ورشکسته، کاهش یارانه ها تحت نام «هدفمند کردن» آنها و «اصلاح الگوی مصرف»، کاهش باز هم بیشتر تأمین های اجتماعی و غیره، بار سنگین این بحران را بر دوش کارگران و زحمتکشان بیندازد. برای اجرای همۀ این سیاست ها، رژیم نیازمند اِعمال استبداد، حساب پس ندادن به مردم و عدم شفافیت در سیاست است.

سیاست خارجی جمهوری اسلامی مکمل سیاست داخلی او است و حفظ رژیم به هر قیمت و سودای هژمونی منطقه ای دو ستون اصلی آن را تشکیل می دهد. برای پیش برد این سیاست نیز، که الزاماً توأم با ماجراجوئی از یک سو و بند و بست خفت بار با امپریالیست ها از سوی دیگر است، رژیم نیازمند سرکوب و خفه کردن هر صدای مخالف است.

منافع، نیازها، خواست ها، اهداف و سیاست اصلاح طلبان و لیبرال ها

پایگاه طبقاتی اصلاح طلبان را اساساً بوروکرات ها و تکنوکرات های لیبرال، به ویژه بخش مذهبی آنان، و گروه هائی از بورژوازی لیبرال خصوصی تشکیل می دهند. بخش هائی از خرده بورژوازی شهری نیز به شعارهای اصلاح طلبان جذب شده اند و برخی نیز به خاطر نداشتن سازمان و ظرف مبارزۀ مستقل از خود به صفوف آنها پیوسته اند. لیبرال های مذهبی در شرائط کنونی به دلیل ضعف سازمانی و محدود شدن پایگاه اجتماعی شان و نیز به علت بسط، نفوذ و سلطۀ ایده های لیبرالی در میان اصلاح طلبان و یکسان بودن بسیاری از خواست هایشان، دنباله رو آنها هستند. از این رو برای درک نیازها، منافع و خواست های اصلاح طلبان و دنباله روان شان باید نیازها، منافع و خواست های فراکسیون بورژوازی لیبرال ایران را در مقطع کنونی فهمید.

از نظر اقتصادی ویژگی بورژوازی لیبرال، لیبرالیسم اقتصادی یعنی آزادی حداکثر کسب و کار خصوصی سرمایه دارانه (بازار آزاد و بنگاه آزاد)، دخالت حداقل دولت در اقتصاد، مقررات زدائی، کم خرج بودن دولت و زمامداری به طور کلی است. البته هر زمان که منافع بورژوازی لیبرال ایجاب کند (مثلا در شرائط بحران و یا رقابت شدید خارجی)، لیبرال ها به مدافعان دخالت دولت در اقتصاد و سیاست حمایتی به نفع فراکسیون خود تبدیل می شوند.

آنچه بورژوازی لیبرال را از نظر سیاسی مشخص می کند این است که خواستار نظم و امنیت در چارچوب قانون است، قانونی که از مالکیت بورژوائی، آزادی کسب و کار و از سلطۀ سرمایه بر کار حمایت کند. او خواستار برابری طبقات دارا در مقابل قانون و اجرای یکسان قانون در مورد آنان است. در اینجا فرق او با بورژوازی جمهوریخواه و لائیک در این است که بورژوازی لیبرال حتی به قانون مداری حکومت سلطنتی بورژوائی یا حکومت دینی بورژوائی می تواند قانع باشد. او طرفدار تغییرات تدریجی است و از نظر تاکتیکی به چانه زنی با مقامات حاکم و بهره برداری از شرائط بین المللی و شکاف های درون هیأت حاکم دل می بندد.

بورژوازی لیبرال به طور کلی، و به ویژه بورژوازی لیبرال ایران، مانند دیگر بحش های بورژوازی خواهان تشدید استثمار کارگران، مخالف سازمان های مستقل کارگری، مخالف قدرت سیاسی توده های کارگر و زحمتکش (طرفدار حکومت «نخبگان» به شرطی که اینان مدافع منافع بورژوازی لیبرال باشند) و خواستار هژمونی فراکسیون خود است.

بورژوازی لیبرال از انقلاب و حرکت مستقل توده ها بسیار بیش از استبداد هراس دارد و با استبداد به طور مستقیم یا غیر مستقیم در جلوگیری از جنبش مستقل کارگران و توده های زحمتکش و عقیم کردن و سرکوب آن همکاری می کند. بورژوازی لیبرال دشمن سرسخت دموکراسی وسیع توده ای است.

اصلاح طلبان در جنبش اعتراضی وسیع هشت ماه گذشته تمام تلاش خود را برای جلوگیری از رادیکال شدن جنبش به کار بردند و می برند. آنان با آنکه در طول سال های گذشته و به ویژه در هشت ماه اخیر زیر فشارهای مختلف از جانب پان اسلامیست ها بوده اند، بسیاری از کادرها و طرفدارانشان دستگیر و به زندان محکوم شده و برخی از هوادارانشان در تظاهرات ها و زندان ها کشته شده یا هدف ترور قرار گرفته اند، باز هم اطاعت از خامنه ای و قانون اساسی ارتجاعی رژیم اسلامی را تبلیغ می کنند و به شیوه های مختلف در صدد سازش با حکومت و کرنش در مقابل آنند. پان اسلامیست های حاکم در ماه های اخیر تلاش های اصلاح طلبان را برای آشتی و سازش، که با عقب نشینی های زیادی حتی از خواست هائی که در آغاز مطرح می کرده اند همراه بوده است، با شدت و تحقیر فراوان رد کرده اند. اما اصلاح طلبان هنوز حساب « رهبری » را از بقیۀ سردمداران جدا می کنند. مانند کسانی که در رژیم پهلوی می گفتند «شاه خوب است ولی اطرافیانش بد هستند».

اصلاح طلبان از بحران سیاسی و ضرورت به رسمیت شناختن آن سخن می گویند و در همان حال از بازگشت به قانون اساسی و «اجرای بی تنازل قانون اساسی» دم می زنند! آنها این حقیقت ساده را نمی فهمند یا خود را به نفهمیدن می زنند که یکی از علل بحران سیاسی همین قانون اساسی جمهوری اسلامی است. بحران سیاسی کنونی ایران تنها ناشی از درگیری و تضادهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ایدئولوژیک بین پان اسلامیست ها از یک طرف و اصلاح طلبان و لیبرال ها از طرف دیگر، نیست. این تضاد اخیر که واقعی و حاد است تنها نمایانگر به اصطلاح نوک قلۀ کوه یخ شناور در آب است.

بحران سیاسی کنونی ناشی از تضاد بین روبنای سیاسی، حقوقی و فرهنگی حاکم با ساختار اقتصادی و اجتماعی جامعه و نیروهای مولد مادی و فکری جامعه است که به صورت تضاد بین رژیم جمهوری اسلامی با اکثریت بسیارعظیم (یعنی 90 تا 95 در صد) مردم خود را نشان می دهد. قانونی اساسی ضد دموکراتیک، ولایت فقیه و تمرکز قوای مجریه، قضائیه و مقننه در دست او، استبداد و اختناق سیاسی، شکنجه و سانسور، ماشین غول پیکر نظامی، انتظامی، امنیتی و بوروکراتیک بالای سر مردم و ضد مردم، قوانین مدنی و جزائی قرون وسطائی، تبعیض جنسی، تبعیض دینی، ستم ملی، شووینیسم و ماجراجوئی در روابط خارجی و دیپلماتیک و غیره و غیره، همگی اجزای جدایی ناپذیر رژیم جمهوری اسلامی اند و برای همۀ آنها توجیهات و پایه هائی در قانون اساسی جمهوری اسلامی و دیگر قوانین ارتجاعی این رژیم می توان یافت.

علاوه بر تضاد روبنای سیاسی و حقوقی حاکم با ساختار اقتصادی و با نیروهای مولد مادی و فکری جامعه باید به تضاد بنیادی اقتصادی – اجتماعی یعنی تضاد بین کار و سرمایه نیز توجه داشت (که طبیعتا در ادبیات اصلاح طلبان و لیبرال ها اثری از آن نیست)، تضادی که بحران اقتصادی ویرانگر اخیر تنها یکی از نمودهای آن است و نشان می دهد نظام سرمایه داری در هیج شکل آن و در هیچ گوشۀ جهان نه می خواهد و نه می تواند به حل مسائل کارگران و زحمتکشان بپردازد. بنابراین به دلیل این مجموعۀ علل و به ویژه از آنجا که روبنای سیاسی و حقوقی حاکم با روابط تولیدی یا به عبارت دیگر ساختار اقتصادی کشور و با نیروهای مولد مادی و فکری آن یعنی با منافع توده های کارگر و زحمتکش جامعه در تضاد شدید است و این شامل خود قانون اساسی رژیم اسلامی و قوانین موضوعۀ آن و نهادهای مجری این قوانین نیز می شود بحران سیاسی کشور راه حل قانونی ندارد و رابطۀ بین توده های مردم و رژیم به طریق قانونی بهبود پذیر نیست.

ما بارها گفته ایم که اصلاح طلبان و لیبرال های مذهبی ایران – که اکنون به اصطلاح جنبش سبز را به راه انداخته اند - از نظر مبانی عقیدتی و ایدئولوژیک خود با ایدئولوژی رسمی رژیم مرزبندی ریشه ای و بنیادی ندارند. آنان نیز مانند سردمداران رژیم معتقد به حکومت دینی و معتقد یا دست کم پای بند و ملزم به ولایت فقیه هستند. قانون اساسی ارتجاعی جمهوری اسلامی و نهادهای قانونگذاری، قضایی، نظامی، امنیتی و انتظامی رژیم را نه تنها قبول دارند، بلکه خود در ایجاد و تحکیم آنها نقش مهمی داشته اند؛ همان گونه که شریک بسیاری از جنایت های رژیم اند. آنان نیز، مانند سران رژیم، دشمن سرسخت طبقۀ کارگر و توده های زحمتکش اند، آنان نیز مانند سران رژیم دشمن دموکراسی، مخالف حقوق زنان و برابری زن و مرد، طرفدار سیاست شووینیستی و مخالف برابری ملل ساکن ایران و حق آنها در تعیین سرنوشت خود هستند. اصلاح طلبان و لیبرال های مذهبی در جنبش اعتراضی کنونی تمام کوشش خود را صرف محدود کردن خواست ها در چارچوب قانون اساسی و دیگر نهادهای ارتجاعی رژیم مانند مجلس و قوۀ قضائیه می کنند.

منافع، نیازها، خواست ها، اهداف و سیاست طبقۀ کارگر و توده های زحمتکش

آنچه دربارۀ منافع، نیازها، خواست ها و اهداف پان اسلامیست ها، اصلاح طلبان و لیبرال ها گفته شد نشان می دهد که هیچ وجه مشترکی میان هیچ یک از آنها با نیازها، منافع و خواست های طبقۀ کارگر و توده های زحمتکش وجود ندارد.

نیاز اصلی اقتصادی طبقۀ کارگر از میان رفتن استثمار کار مزدی است که جز با برافتادن نظام سرمایه داری و استقرار تولید سوسیالیستی یعنی تولید اجتماعا تنظیم شدۀ مولدان آزاد و متحد با مالکیت اجتماعی و مدیریت مولدان مستقیم تحقق پذیر نیست. نیاز سیاسی اصلی طبقۀ کارگرتسخیر قدرت سیاسی به دست طبقۀ کارگر و زحمتکشان متحد او است تا پس از برافتادن قدرت سیاسی سرمایه داران و زمینداران مانع بازگشت آنها به قدرت سیاسی و تصاحب مجدد وسائل تولید (سرمایه و زمین) شوند. قدرت سیاسی کارگران تنها می تواند قدرتی دموکراتیک باشد، قدرتی که به توده های کارگر و توده های وسیع مردم امکان می دهد در زندگی سیاسی جامعه شرکت فعال داشته باشند و خود سرنوشت خویش را تعیین کنند.

دست یابی به این خواست ها جز با مبارزه ای انقلابی برای برانداختن رژیم جمهوری اسلامی، استقرار قدرت دموکراتیک کارگران و زحمتکشان در گام اول و برانداختن استثمار سرمایه داری و محو هر گونه ستم و استثمار در گام بعدی ممکن نیست.

این نیازها و خواست ها باید در اهداف و سیاست مشترک روشنی تدوین شوند و در درجۀ اول همۀ کارگران انقلابی و کمونیست ها به گرد آن متحد و متشکل گردند. این کار تا کنون صورت نگرفته است و یکی از مهم ترین نقایص جنبش طبقۀ کارگر برای رهائی از استثمار و جنبش عمومی برای دموکراسی را تشکیل می دهد.

پس از این گام مهم، یعنی پس از وحدت سیاسی طبقۀ کارگر (یا ایجاد حزب سیاسی طبقۀ کارگر که مجهز به تئوری انقلابی و متکی بر توده های کارگر باشد) زمینه برای اتحادها و ائتلاف های دیگری که امر انقلاب را به پیش برند فراهم می شود. چنین اتحادها و ائتلاف هائی باید به صورت اصولی برقرار گردند. یکی از معیارهای اصولی بودن این است که نخست باید تمایزها و اختلافات روشن شوند. طبقۀ کارگر و زحمتکشان، برخلاف استثمارگران هیچ نفعی در مخدوش کردن خطوط و مزبندی های طبقاتی و در گل آلود کردن آب ندارند. طبقۀ کارگر حتی باید تمایزهای خود را با دیگر زحمتکشان روشن کند هر چند تضادها و اختلافات کارگران با دیگر زحمتکشان غیر پرولتری یعنی با همۀ کسانی که از طریق کار خود زندگی می کنند و نه از راه استثمار دیگری - برخلاف تضاد او با استثمارگران - تضادی قهرآمیز نیست. منافع تاریخی طبقۀ کارگر در مبارزه برای رهائی از استثمار سرمایه داری، منافع فوری این طبقه برای بهبود وضع زندگی مادی و معنوی خود و مساعد کردن شرایط مبارزۀ طبقاتی و منافع جنبش عمومی برای دموکراسی، همگی ایجاب می کنند که خط و مرزها روشن شوند و تنوع گفتمان ها و خواست ها مجال بروز یابند. تنها طبقات ارتجاعی و استثمارگر از روشن شدن تمایزها و تضادهای طبقاتی، سیاسی و نظری وحشت دارند و می کوشند «وحدت کلمۀ» خود را که به معنی «متکلم وحده» بودن شان و خاموش بودن بقیه و یا تکرار برده وار «کلمۀ» آنها است بر اذهان مردم و بر فرهنگ سیاسی جامعه چیره کنند، کاری که پان اسلامیست ها و اصلاح طلبان هریک به شیوۀ خود انجام می دهند.

21 بهمن 1388

سهراب شباهنگ

www.aazarakhsh.org

www.azarakhshblog.blogspot.com

azarakhshi@gmail.com